جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2105
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
علاوه بر اين ، امويان به حكم « عربيت » ، مخالفان عرب خود را تارومار و غارت و سر به نيست مىكردند و دوستان و همكاران عجم خود را قدرت مىبخشيدند و مقرب درگاه و محرم راز خود مىكردند . امراى ايرانى كج نهادى هم كه براى خلفا در ميان مردم فقير ، جزيه و خراج جمع مىكردند ، كاملًا مورد توجه بودند و دستشان در ستم و غارت مردم باز بود . حال آنكه عربهاى نيك نهاد و آزاده ، در معرض خطر و بدبختى و نابودى بودند . تاريخ ، اين امراى بدسگال ايرانى را « دهقان » ناميده است . بنابراين عربيت امويان ، چيزى جز افسانه نيست . مگر اينكه مقصود از عربيت همان درك خود آنان از اين مفهوم باشد . علت اين است كه آن پايهء انسانى كه مبناى راه و رسم على ( ع ) بود ، در راه و رسم امويان هيچگونه جايى نداشت . عربيت هم آنگاه ارزش پيدا مىكند كه در مسير انسانى قرار بگيرد . هيچكس نمىتواند خود را خدمتگزار قوميت عربى بداند ، مگر اينكه هيچ گونه انحرافى از مفاهيم انسانيت پيدا نكند . هرگاه عربيت در اين مسير صحيح قرار بگيرد ، دچار هيچگونه تعصبى نمىشود و به طبقه اشراف و استعمارگر و محتكر اجازه نمىدهد كه خون طبقات ضعيف را در شيشه كنند و خود عربدهء مستانه بكشند . در اين قوميت ، فضيلت انسان به كار سودمند است و بس . از اين دو مفهوم متناقض قوميت ، حقايق ديگرى روشن مىشود . بيشتر كسانى كه قوميت را به مفهوم سفيانى آن قبول دارند ، از امرا و اشراف و زمينخواران و افراد صاحب امتياز هستند . خيانت به وطن در مقابل منافع و مصالح شخصى ، در مرام اينها منعى ندارد ، زيرا